بازی سیاست دفتر چگونه آن را بازی کنیم تا برنده شویم


freagra 1:

هیچ پاسخی آسان وجود ندارد ، اما اشتباهی که اکثر مردم مرتکب می شوند این است که مراقب خود را کنار می گذارند. ظاهراً محیط های "غیررسمی" خطرناک ترین هستند. سیاست در این شرکتهای نوپا اغلب به مراتب بدتر از شرکتهای محافظه کار و بزرگتر است. غالباً اجازه انجام کارهایی داده می شود که در واقع برای شغل شخص مضر هستند. افراد (حتی مدیران) شما را در و یا فراتر از افق رویداد یک حرفه نابود شده تخم خواهند زد ، زیرا شما جلوه آنها را از بین می برید.

  1. از فعالیت هایی که هیچ هدفی ندارند بپرهیزید. من با پست کردن در یک لیست پستی ("eng-misc") در Google ، این یکی را پیچیدم. بهترین نتیجه این است که شما ثابت کنید که برای زمان خود ارزش کمی قائل هستید. وقتی در محل کار خود هستید ، همیشه یک هدف داشته باشید یا به نظر می رسد که یک هدف داشته باشید. نمایش های جانبی برای مالباختگان است تا وجود را در پایین قابل تحمل تر کنند. هرگز در مزخرفات پلبی شرکت نکنید. بدترین نتیجه تحقیر حرفه ای است ، زیرا جوامع و زیرساخت هایی که هیچ هدفی ندارند به تندی بین فردی تبدیل می شوند. اگر کار دیگری برای انجام دادن ندارید ، بفهمید چه کاری می خواهید انجام دهید و در آن بهتر شوید. پشت کامپیوتر بنشینید و بخوانید. شما به دلیل خواندن مقالات یادگیری ماشین در رایانه احتمالاً هرگز اخراج نخواهید شد (اگر سرتان را پایین بگذارید از دردسر دور می شوید) اما اگر وضعیت کمتری را ارائه دهید ، از سیستم خارج می شوید یا از مقام پایین می آیید. ارزش کم در وقت شما این تأثیر را دارد.
  2. محیط های "غیر رسمی" دروغ است. اکثر مردم با 20 غریبه در خانه خود راحت نخواهند بود ، اما ما باید با نفرین داشتن غریبه در حرفه خود کنار بیاییم. این ناراحت کننده و استرس زا است و بسیاری از محل های کار دوست دارند وانمود کنند که اینطور نیست و در نتیجه مردم را به رفتارهای "آرام" (بخوانید: محافظت نشده و از نظر اجتماعی غیرقابل قبول) ترغیب می کنند. این امر مدیریت را آسانتر می کند (تشخیص اینکه چه کسی را اخراج کند آسان تر است) اما به نفع کارگر نیست. هرگز نگهبان خود را پایین نگذارید. در این محیط های "غیر رسمی" شاکیان (حتی موارد موجه) و سرسپرده ها هنوز به سرشان تیر می خورند. فقط تبلیغ نمی شود
  3. (برخی) شایعات را بشنوید اما آنها را ایجاد نکنید. از آنچه می گذرد آگاه باشید اما درگیر آن نشوید. شما باید بالاتر از این مزخرفات باشید. اگر کار واقعی برای انجام دادن ندارید ، باز هم می خواهید مثل کار شما به نظر برسد. هرگز به غیر از شخصی که اخبار را به شما می گوید ، شایعات را شنیده اید. به محض تکرار شایعات ، دیگر از شنیدن آنها جلوگیری کنید. شما کارهای بهتری برای انجام دادن دارید
  4. بالا یا مورب همیشه یک هدف و هدف داشته باشید. به دنبال چیزهای بهتر باشید. اما لزوماً بر روی یک بردار ثابت نشوید. اگر هدف شما گرفتن شغل رئیس خود است ، پس با او رقابت می کنید و پیروز نمی شوید. بهتر است نگاهتان به سمت بالا و چپ و بالا و راست باشد. هنگامی که توانستید برشی را پیدا کنید که با شخص دیگری منافات نداشته باشد ، آن را دنبال کنید. اگر می توانید ، 3 ساعت در روز را در کاری قرار دهید که اهداف شغلی شما را پیشرفت می دهد (یادگیری مهارت های جدید ، شبکه سازی) اما از انجام آن به روشی نمایشی یا تهدیدآمیز خودداری کنید.
  5. اشتیاق جعلی را به عنوان پشتیبانی اشتباه نگیرید. افراد به آسانی نسبت به ایده ها و فعالیت هایی که در واقع برای شغل شما مضر هستند علاقه و اشتیاق نشان می دهند. اگر در جلسه ای در تالار شهر بایستید و به مدیر عامل شرکت بگویید که مزایای سلامتی شرکت شما یا برنامه اختیار خرید سهام بسیار ناپسند است ، بسیاری از افراد برجسته و تبریک می گویم (از افرادی که بیشتر اهمیتی ندارند ؛ و بعضی اوقات ، بدخواهانه افرادی که این کار را می کنند). آنها شما را "دوست دارند" زیرا شما (احمقانه) در نبرد آنها می جنگید ، اما آنها پشت شما نخواهند داشت. بدون حمایت واقعی خود را در آنجا قرار ندهید (یعنی افراد برای دفاع از شما خطرات شغلی را متحمل می شوند و اگر مجبور به تغییر شرکت باشید احتمالاً شما را دنبال می کنند).
  6. بسیاری از مردم اسلیم بال هستند ، اما یکی نباشید. افراد غیراخلاقی زیادی وجود دارند که در تجارت بسیار خوب عمل می کنند ، اگر در سیاست های اداری مهارت کافی ندارید و لازم است در اینترنت مشاوره بخوانید ، یکی از آنها نمی شوید. بهتر است با یک بودن به عنوان یک تیرانداز مستقیم شهرت پیدا کنید.
  7. گاهی ترساندن. زیاده روی نکنید شما نمی خواهید ضعیف دیده شوید ، اما خیلی تلاش نکنید که قوی به نظر برسید ، زیرا مورد دوم نتیجه عکس خواهد داشت. اگر در محیطی کار می کنید که تنها فردی نیستید که کت اسپرت یا حتی کت و شلوار می پوشید ، پس کت آن را بپوشید. کراوات روشی است که از نظر اجتماعی برای پوشیدن شمشیر (نماد آزادی) قابل قبول است. کت و شلوار به این معنی است که شما به درستی زره ​​پوش شده اید. راحت نیست اما در کار نباید خیلی راحت باشید.

freagra 2:

برنده شدن در سیاست های اداری برای هر فرهنگ ، کشور ، محل کار یا حتی تیم یکسان نیست. اما من فکر می کنم بسیاری از مردم می توانند موافق باشند که یک علامت مسلم در نهایت پیروزی در سیاست های دفتری این است که شما از نظر افرادی که مهم هستند هیچ غلطی نمی توانید بکنید.

شما عزیزان دفتر را دارید - افرادی که به یک دلیل یا دلیل دیگر ، می توانند دیوانه ترین و بدترین کارها را انجام دهند ، و هنوز هم شغل خود را دارند ، یا حتی ممکن است یک افزایش یا ارتقا داشته باشند! غالباً مردم تصور می کنند که این امر به دلیل "خدمات اضافی" یا تجاوز جنسی یا روابط خاص است. شاید باشه.

با این حال ، اگر نسخه Fyre Festival Netflix یا Hulu را تماشا می کردید ، می فهمیدید که بیلی مک فارلند ، اگر در یک شرکت بود ، مانند شخصی کار می کرد که هیچ غلطی نمی تواند بکند.

فکرش را بکنید ، تا جایی که همه چیز به شدت در چهره او منفجر شد و می دانید که Netflix و Hulu در حال توزیع مستندهای کامل در مورد شما هستند ، او تقریباً بدون اسکات فرار می کرد. او قبل از شرکت در جشنواره فایر ، یک باشگاه عضویت را به بدهی اداره کرد. او پس از Fyre به اجرای مسابقه بعدی ادامه داد و برخی از افرادی که در وضعیت قبلی سوخته بودند هنوز به او اعتقاد داشتند.

و من قبلاً بدشانسی (یا بخت) کار از نزدیک و شخصی کار با این افراد را داشته ام. من یکی از افراد متاسفم که متصل شدم و همچنین کسی بود که مخلوط را کشف کرد. من می توانم کارهای درونی چنین افرادی را ببینم و نحوه ارتباط مردم را یاد بگیرم.

بگذارید با روش آنها برای پیروزی در سیاست های اداری شروع کنم:

  • قانون 1: هرگز کار را انجام ندهید
  • این از نظر تجربه فوق العاده است. من کاملا مطمئنم که شما بچه ها آن را تجربه کرده اید.

    • قانون 2: گوسفند / گوسفند خود را پیدا کنید
    • من معمولاً کسی بودم که همه کارها را برای این بچه ها انجام می دادم. و چه بهتر؟ وقتی اوضاع پیچید ، چه کسی مقصر را متوجه می کند؟ این مطابق با قانون 1 است - هرچه قاطر خوبی داشته باشید ، می توانید از پس کارها بر بیایید.

      • قانون 3: سیاست های اداری یک کار تمام وقت است
      • مدت زمانی که شخصی که یکی از جوانترین اعضای مجموعه C در یک شرکت چند ملیتی بود به من منتقل شد.

        او هر ساعت بیداری را به نقشه ، برنامه ریزی و یافتن افرادی می انداخت که کار خود را تخلیه کنند و سپس افراد با نفوذی را که باید با آنها شانه بزنند ، می یافت. چه کسی اعتبار و زمان ارتباط با روسا را ​​بدست آورده است؟ فهمیدی!

        • قانون 4: شما باید دروغ های خودتان را باور کنید
        • چطور این افراد نمی توانند گرفتار دروغ های خود شوند؟ زیرا آنها در هر دروغی که ریخته اند کاملاً صادق به نظر می رسند. هنگام آزمایش ، امتحان و کباب کردن ، آنها کاملاً چیزی را باور داشتند که واقعیت نداشت. آنها بسیار قانع کننده هستند زیرا به خود دروغ می گویند.

          بنابراین من باید پیروز شوم تا در سیاست های اداری پیروز شوم؟

          آنچه من از این افراد آموخته ام ، یکی از م mostثرترین راه هاست. با این حال ، قطب نمای اخلاقی من نمی گذارد یکی از آنها شوم. اما از آنجا شروع به یادگیری نحوه کار لطف کردم. از آنجا که مصونیت از هرگونه سرزنش ، هدف نهایی بیشتر افراد در سیاست های اداری است.

          خوشبختانه من با انتهای دیگر طیف افرادی روبرو شدم که توانستند بالاتر از سیاست های اداری قرار بگیرند و در کارهایی که می کنند عالی شوند. از همه مهمتر ، آنها مصونیت از سرزنش داشتند زیرا آنها روابط محکمی با مردم ایجاد کردند و قادر به پذیرفتن مسئولیت بدون سرزنش شدن در این روند بودند.

          چگونه آنها این کار را انجام دادند؟

          در اینجا کمی در تضاد با 4 قانون فوق است.

          • قانون 1: آنها به طور موثر تفویض اختیار می کنند (در مقابل هرگز کار را انجام ندهید)
          • آنها افرادی را انتخاب می کنند که در نقشی که آنها کار می کنند بهترین هستند ، حتی اگر بالاتر از آنها باشد! آنها همه را درگیر روند کار مشترک می کنند و به همه کمک می کنند اعتبار کسب کنند.

            • قانون 2: آنها اختلافات را تشدید می کنند و مشکلات را حل می کنند (در مقابل قارچ / قارچ خود را پیدا کنید)
            • در طول زندگی حرفه ای خود ، آنها همیشه بر این باورند که همه چیز با هم و از طریق گفتگوی منطقی قابل حل است. آنها مسئولیت تعاملات موجود در دفاتر خود را به عهده گرفتند. آنها توانایی این را داشتند که درگیری ها را تشدید کنند و همه را در یک صفحه قرار دهند. آنها اغلب به چسب دفتر تبدیل می شدند ، به همین دلیل هیچ تقصیری در تیم های آنها رخ نمی دهد.

              • قانون 3: مدیریت افراد یک کار تمام وقت است (در مقابل سیاست دفتر یک کار تمام وقت است)
              • گفتگوی مورد علاقه من با یکی از چنین نیروگاه های قدرت در زمینه شرکت ها این بود که چگونه او وقت پیدا کرد تا افراد خود را مدیریت کند و کارهای خود را انجام دهد. پاسخ او ساده بود - او ساعات اداری را برای مردم سپری می کرد و بعد از ساعت ها را برای کار خود صرف می کرد. او عملاً در همان شغل دو شغل کار می کرد تا مردم را اداره کند.

                تلاش برای تلاش برای افزایش بالاتر از سیاست های اداری با اخلاق ، تلاش مضاعف خواهد داشت.

                • قانون 4: شما باید ثابت قدم باشید (در مقابل شما باید دروغ های خود را باور کنید)
                • در همان نفس سیاستمداران اداری بالا ، افرادی که از سیاست های دفتری بالاتر می روند یک قانون واحد دارند - ثابت قدم بودن. من راز موفقیت او در برخورد با سیاست های اداری را یک میلیاردر با خود داشته ام: «همان شخص باش. اگر فرد سختگیری هستید ، در تمام مدت یک فرد سختگیر باشید. اگر پسر خوبی هستی ، در همه حال پسر خوبی باش. "

                  مردم به افرادی اعتماد می کنند که می توانند پیش بینی کنند. سیاستمداران دفتر می توانند یک ، دو بار یا حتی برای یک فصل قانع کننده باشند ، اما همیشه باید به مکان بعدی بروند. افرادی که برای پیروزی در این سیاست از سیاست های دفتری بالاتر می روند تیم ها و هواداران زیادی را برای مدت طولانی پشت سر خود دارند.

                  باشد که یاد بگیرید از سیاست های دفتری بالاتر بروید! =)


freagra 3:

در حالی که من در مقطع کارشناسی بودم ، برای چند ماه در تحقیقات IBM کارآموزی داشتم. من همچنین برای تیمی کار کردم که سعی کرد سیستم جدیدی را در یکی از بخشهای IBM خارج از تحقیقات پیاده سازی کند. هر مدیر یا مدیر مجردی که من همیشه با او ناهار خوردم ، به طور طولانی از سیاست داخلی زشت در شرکت شکایت داشت. آنها عموماً مهندسانی بسیار باهوش بودند ، بسیاری از آنها دارای یک یا حتی دو مدرک دکترا بودند و به طور جهانی از متنفر بودن فضای سیاسی در شرکت متنفر بودند. این همان چیزی است که من متوجه شدم:

  • شما باید در کارهای مربوطه خود بهترین تلاش خود را انجام دهید.
  • شما مجبور بودید بسیار سخت کار کنید و هر فرصتی را برای ارتقا every موفقیت های جزئی یا بزرگ پیدا کنید ، در غیر این صورت هیچ کس متوجه نمی شود. اگر به عنوان تهدیدی برای حوزه نفوذ آنها شناخته شوید ، حتی برخی از آنها تلاش خود را می کنند تا شما را شلیک کنند و دستاوردهای شما را لکه دار کنند. بدین ترتیب،
  • دائماً مجبور بودید از روی شانه خود نگاه کنید و نگهبان خود را از ترس چاقو نزدن اجازه ندهید.
  • اگر می خواهید پروژه ، محصول یا ایده شما زنده بماند ، دائماً مجبور به ایجاد اتحاد شدید ، غالباً با مدیران یا ادارات ناپسند.
  • شما دائماً به دنبال اشتباهات بالقوه واقعی یا خیالی هستید که می تواند برای شما هزینه سیاسی داشته باشد

در وقت اضافی ، مردم در مرحله دوم حدس می زدند که انگیزه های دیگران چیست و خودشان تبدیل به حیوانات سیاسی می شوند. به نظر بعضی نمی رسید و این مسئله را فقط به عنوان یک مزاحم می دانستند. برخی بسیار منفی و بدبین شدند. فضای کار برای روح استرس زا و بسیار ناسالم به نظر می رسید. آنها به من پیشنهاد کار دادند اما من قبول نکردم.

به نظر می رسد برخی از افراد غریزه بسیار خوبی در سیاست بازی دارند. آنها این توانایی ذاتی را دارند که بدون هیچ زحمتی سیاست بازی می کنند. نه ، من در مورد همکاران واقعی صحبت نمی کنم که نبوغ و تلاش خود را برای پیشرفت شرکت های خود انجام می دهند. من در مورد سیاستمداران واقعی صحبت می کنم که منافع خود را اول از همه قرار می دهند. بسیاری از آنها چاره ای جز انجام هر دو ندارند ، آنها در انجام سیاست برای پیشبرد برنامه های خود و سازمان هایشان مهارت پیدا می کنند. افسران یا مدیران عالی رتبه در شرکت ها یا سازمان های بزرگ زنده می مانند و برای رسیدن به جایگاهی که دارند باید هنر سیاست را بیاموزند و به آن مسلط شوند. آنها مجبورند راه دیگری وجود ندارد.

برای من این یک کار کاملاً غیر طبیعی بود. برای یک چیز ، من یک فرد درون گرا هستم و دریافتم که بازی در سیاست یک تمرین بسیار استرس زا و خسته کننده از شروع کار است. بنابراین ، تصمیم گرفتم بازی نکنم. کار در شرکت های بزرگ را رها کردم و کار خود را شروع کردم. اینک ، ناگهان مجبور شدم با مشتری ها ، مشتری ها ، شرکا ، رقبا در اکوسیستم بازار هدف خود سیاست بازی کنم و در داخل سعی کردم هر سیاست اداری بالقوه مخربی را که در میان کارمندان خود جوانه می زند ، در جوانه ها قرار دهم. بله

علاوه بر این ، من باید با خود درونی و غیر منطقی خودم روبرو شوم ، که وقتی شما نمایش خود را اجرا می کنید نمی توانم از آن دور شوم. می توان از سیاست های اداری بهانه ای برای پوشاندن شکست های خودم به دلیل منیت نفس / خود / شیاطین خودم استفاده کرد ، هرچه شما آن را بخوانید. اکنون من هیچ یک از آنها را به عنوان پوشش ندارم. این یک بازی کاملا متفاوت با توپ است و از برخی جهات ترسناک تر و دشوارتر از پرداختن به سیاست های اداری است. اما ، این برای یک موضوع دیگر است.

اضافه کاری متوجه شدم که سیاست اجتناب ناپذیر است. شما باید یاد بگیرید که سیاست بازی کنید. درست مثل اینکه شما باید یاد بگیرید که مذاکره کنید. در واقع ، کتابهای خوب در زمینه مذاکره (مثلاً کتابهایی از ویلیام اوری) شروع خوبی برای یادگیری نحوه بازی در سیاست نیز به من کردند. صفات زیادی با هم تداخل دارند بین سیاست و مذاکره. این یک هنر است. هر سازمانی متفاوت است و همه مزاج های مختلفی دارند. اما چند دستورالعمل ساده وجود دارد:

  • ارزشهای اصلی و علایق خود را بشناسید
  • سعی کنید ارزش ها و علایق دیگران را بشناسید
  • مأموریت داشته باشید منافع دیگران را که مطابق با منافع شما هستند پیش ببرید و آنها را تأمین کنید
  • سخت کار کنید و تحویل دهید تا دیگران خوب به نظر برسند. اما ، تلاش برای زیبا جلوه دادن خود معمولاً نتیجه معکوس می دهد ، خصوصاً در موقعیت های تجاری / مذاکرات پرمخاطره. باعث می شود افراد احساس خطر کنند و حالت دفاعی پیدا کنند.
  • به ارزشهای اصلی خود وفادار بمانید و آماده باشید نه با احترام ، نه بسیاری (نه دوباره ، با احترام) به مواردی که ارزشهای اصلی شما را نقض می کنند ، نه بگویید.

نکته آخر اینکه مثبت باشید و مهربان باشید. همانطور که ایان مک لارن (یا افلاطون؟) گفته است ، "مهربان باشید ، برای همه کسانی که ملاقات می کنید در حال جنگ سختی هستند"


freagra 4:

من برای یک پروژه سه ماهه توسط یک رئیس فرانسوی (شخص بنام ژان) استخدام شدم. این مربوط به ارزیابی سیاست و اوراق بهادار اوراق قرضه تحت پوشش بود. ما نیاز به راه اندازی یک فروشگاه جدید داشتیم. معماری جدید فناوری اطلاعات ، سیستم های جدید ، یافتن معامله گران ، مدیر ریسک و غیره

من زیر یک مدیر عامل آمیت قرار گرفتم که به ژان گزارش داد.

این پسر من را دوست نداشت (به عنوان پیمانکار). تیم او کاملاً از رفتار آمیت محتاط بودند. او مانند یک دیکتاتور کوچک بود (کاملاً به معنای واقعی کلمه).

وقتی آمیت یک جلسه دو ساعته در دفتر داشت ، تیم او را برای یک شام غافلگیرانه بردم.

من وضعیت خود را توضیح دادم ، اینکه در اینجا قرار است چه کارهایی انجام دهم و به کمک آنها نیاز دارم. من پرسیدم ، "مشکل چیست؟"

"آمیت"

من پرسیدم: "چه کسی از همه ارشد است؟"

این یک بلوک آلمانی بود به نام پیتر.

برگشتم پیش شخصی که مرا استخدام کرد و گفتم که ما پیشرفت خوبی داریم. ما دوست داریم که کارهای بیشتری در بشقاب خود داشته باشیم. ما گرسنه هستیم. کار بیشتر همان چیزی است که ما به دست آوردیم. من باید اطمینان حاصل کنم که تیم آمیت ، بدون آمیت ، می تواند خروجی بسیار بیشتری داشته باشد.

من همزمان به دنبال موقعیت های شغلی دیگر در بانک می گشتم. من دو پیام کوتاه یک ساله را در همان سطح آمیت یافتم. من با این بچه ها به یک قهوه رفتم ، و به آنها گفتم که من برای ژان کار می کنم ، و به دنبال فرصت های جالب برای آمیت هستم. من از طریق دندان دروغ گفتم که او ، آمیت ، از آن بچه ها خوشش می آید. من فکر می کردم که آیا می توانیم یک روز یک قهوه بخوریم؟ من بیش از این آمیت را به آنها فروختم.

استخدام کننده استخدام یک قهوه برای ما سه نفر راه اندازی کرد ، اما هرگز قصد من نبود. من می خواستم آنها همانطور که می خواستم آمیت برود ، تنها مخلوط شوند. آمیت عاشق پرهای الاغش بود. این به خوبی پیش خواهد رفت

من به طور همزمان تمام کارهایی را که تیم او انجام می داد و به طور جدی چالش برانگیز بود ، به ژان می دادم - "چرا ما هنوز به آن بلوک نیاز داریم؟"

ژان تحت تأثیر قرار گرفت.

برنامه من شروع به آشکار شدن کرد. آمیت ظرف مدت یک هفته با پیشنهاد اگر می تواند 12 ماه از خدمت خود بکشد ، به دفتر خود رفت اما فقط از جنبه بررسی ، مسئولیت تیم قدیمی خود را حفظ کرد.

ژان به او گفت (کاملاً آگاه بود که تیم آمیت بدون او چقدر عالی عمل کرده است) ، "نگران نباشید ، راس می تواند این کار را برای دو ماه آینده انجام دهد. و در صورت نیاز ، طولانی تر. " آمیت موافقت کرد.

این پیروزی شماره 1 بود.

پس من دوباره به ژان برگشتم و از او پرسیدم كه آیا پیتر می تواند 12 ماه مسئول آن باشد. تا آمیت برگردد ، اگر پیتر قدم بردارد ، دیگر جایی برای آمیت نخواهد بود. او می تواند فریب دهد.

پیتر از این فرصت سپاسگزار بود ، تیم خوشحال بود که از Amit آزاد شد. بعد از دوازده ماه پیتر از تیم صعود کرد و شخص دیگری پیتر جدید شد.

مردم اغلب متوجه نیستند که تغییر یک نفر می تواند نتیجه یک تیم را تغییر دهد. تمام کاری که من باید انجام می دادم این بود که قبر شرکت او را حفر کرده و پرهای خود را به الاغ بگذارم.

فقط برای اینکه آمیت بتواند فیش حقوقی خود را نگه دارد ، آمیت را به خدمت دیگری فرستادند. از دست داد.

کار بسیار شبیه شطرنج است.


freagra 5:

قدرت نرم داشته باشید - و اغلب ورزش کنید.

در حالی که من در زمینه کسب پیروزی در سیاست های دفتری تخصص ندارم ، آنچه می توانم انجام دهم این است که آنچه را که در زندگی من به خوبی کار کرده است به اشتراک بگذارم.

پدر من ، تونی زونگ-یی لیو ، یک بار گفت: "اگر دانش خود را با دیگران به اشتراک بگذارید و این کار را به خوبی انجام دهید ، هرگز زائد نخواهید شد."

همانطور که به افراد اطراف خود قدرت می دهید ، چندین خطر را متحمل می شوید:

  • آنها ممکن است شما را عقب بزنند.
  • ممکن است غیرمسئول باشند.
  • آنها ممکن است شما را مسلم بدانند.

برخی ممکن است بگویند اشتراک دانش شما نوعی آسیب پذیری است. شما در حال کاهش ارزش نسبی موجود در خود و افزایش مقادیر نسبی اطرافیان هستید. قرار دادن شما در موقعیت ضعیف تر.

به نظر من این نادرست است. هنگامی که خود را در معرض دید قرار می دهید ، در حال مبادله دانش برای اعتماد هستید.

متحدان

توسعه اعتماد در بین همکاران شما را قادر می سازد متحد باشید ، این یک نوع دفاع و همچنین یک شکل احتمالی جرم است.

دفاع کنید زیرا شبکه اطلاعاتی شما در داخل دفتر به طور قابل توجهی گسترده تر است. می توانید در مورد فرصت ها بشنوید ، در مورد خطرات پنهان اطلاعات کسب کنید ، یا در مورد متحدان یا مخالفان اضافی دانش جمع کنید.

توهین آمیز است زیرا اکنون متحدی راغب دارید که اعتماد دارد دانش و اطلاعات خود را به اشتراک بگذارید. صرف نظر از این که بتوانید 100٪ تلاش آنها را بدست آورید ، حداقل 100٪ و بخشی از آنها را خواهید داشت.

تقویت

با آموزش دانش خود به دیگران ، در حال تولید کل تولیدات خود و متحدان خود هستید. شما در یک کار تیمی در حال بهبود کل ظرفیت عملکردی هستید.

این همچنین به شما این امکان را می دهد تا با تمرکز توجه خود بر روی مناطق جدید مورد علاقه ، دامنه کنترل خود را تقویت کنید.

انطباق

اکنون که می توانید با کمک گرفتن از متحدان ، نفوذ خود را افزایش داده و میزان نحوه انجام وظایف خود را کنترل کنید ، اکنون می توانید بر سازگاری تمرکز کنید.

وقتی چیزی را به دیگران یاد می دهید ، به آنها نشان می دهید چگونه سازگار باشند. این به آنها می آموزد که چگونه سرمایه گذاری کنند.

وقتی آنها چیزی را یاد بگیرند یا چیزی را که شما از آن بی بهره اید بدانند ، اکنون می توانند روی شما سرمایه گذاری کنند.

این به شما امکان می دهد انطباق پذیر نیز باشید. برای یادگیری بیشتر ، به طور قابل توجهی توانایی بیشتری در نتیجه گیری دارد. به زودی چرخه ای می شود و شما یک جیب فرهنگ اداری ایجاد می کنید که به شما و متحدان شما کمک می کند تا سرعت خود را افزایش دهند.

Allies ، Amplification و Adaption.

اگر آنچه را می دانید به اشتراک بگذارید و آن را به خوبی به اشتراک بگذارید ، هرگز زائد نخواهید شد.

با همکاران خود مانند خانواده ، متحدان ، ستون های پشتیبانی که می توانند شما را در نیازهایتان کمک کنند رفتار کنید.

تنها گرگ نباشید که نمی تواند بیش از اندامهای متصل به بدن استفاده کند.

با تشکر برای A2A ، دانیل. :)


freagra 6:

ارزیابی عملکرد شما تا حدی ذهنی است. این سیاست نیست ؛ این زندگی است

"پیروزی" در کتاب من اطمینان از این است که

ذهنی

جنبه های مشارکت شما بدون تضعیف همکاران خود به دلیل منافع شخصی قابل درک و قدردانی است. من از آن نقطه نظر ادامه خواهم داد (چیزی که من مدتها در آن کاوش کرده ام

smartlikehow.com

)

من می دانم که وقتی اکثر مردم نسبت به "سیاست های اداری" دلهره دارند ، عصبانیت آنها اغلب ناشی از سو mis تفاهم در مورد چگونگی اندازه گیری عملکرد آنها است و آنها از اقدامات ذهنی ناراحت هستند. بسیاری از مردم این تصور غلط را دارند که می توان عملکرد آنها را کاملاً عینی اندازه گیری کرد و بنابراین می توان عملکرد آنها را از نظر عینی با شخص دیگری نیز مقایسه کرد. اما قضاوت انسان باید در این امر دخیل باشد ، زیرا هیچ دو نفر در دنیای حرفه ای دقیقاً همان کار را انجام نمی دهند. ممکن است شما و یک همکار روی کاغذ کار یکسانی داشته باشید اما فرصت های مختلفی بدست آورید زیرا در پروژه های مختلفی کار کرده اید. علاوه بر این ، برخی از عناصری که بیشترین تأثیر را در درک کیفیت کار شما دارند ، مانند مهارت های ارتباطی ، اجتناب ناپذیر ذهنی هستند.

اگر ورود ذهنیت به آنچه قبلاً به عنوان یک فرمول ساده موفقیت احساس می شد ، شما را ناراحت می کند ، به یاد داشته باشید که "ذهنی" به معنای ناعادلانه یا مغرضانه نیست. س realال واقعی که معتقدم باید بپرسید این نیست که چگونه در سیاست های اداری پیروز شوید ، بلکه چگونه می توان قسمت های ذهنی کار خود را به خوبی انجام داد تا از اینکه چرا و چرا پیش می افتد تعجب نکنید. اینجاست

چهار چیزی که در طول جهت گیری نخواهید شنید

این باید شما را به سمت راست هدایت کند:

  1. تقسیم کامل خواسته های شغل خود در یک چک لیست غیرممکن است.
  2. هر اتفاقی دیگر بیفتد ، پیشرفت حرفه ای شما زمانی اتفاق می افتد که افراد بالاتر از سن تصمیم بگیرند.
  3. با وجود تمام معیارهای عینی ذکر شده ، درصد ناشناخته ارزیابی شما ذهنی است.
  4. معیارهای دقیق بررسی عملکرد کمتر از این است که سازمان را بهتر کنید و به مردم دلیل می دهید که با مسئولیت بیشتری به شما اعتماد کنند.

این مهم است که به دو دلیل درک بهتر سازمان و جلب اعتماد مدیریت ها بیشتر است. اول ، این واقعیت نشان می دهد که مسئولیت های ذکر شده شما در واقع حداقل معیارهای شغل شما هستند ، نه یک لیست پانچ برای کسب ارتقا next بعدی. شغل شما باعث موفقیت بیشتر شرکت می شود - نه به این دلیل که در قرارداد شما چنین است ، بلکه به این دلیل است که کارمندان عالی دوره می کنند.

کسب اعتماد مردم برای آنها و شما ارزش ایجاد می کند

چیزی که بیشتر مردم در مورد ارزش اعتماد نمی بینند اما افراد باهوش تری به طور شهودی می فهمند این است که این ارزش در هر دو طرف یک رابطه ارزشمند است. مدیران ارشد به کارمندان نیاز دارند که می توانند در پایین زنجیره اعتماد کنند تا بتوانند بدون تعریق چیزهای ریزتر روی چیزهای بزرگ تمرکز کنند. کمبود افرادی که به آنها اعتماد دارند یک مشکل اساسی است زیرا نگرانی در مورد یکباره موارد زیاد آنها را از انجام کارهایشان بازمی دارد. وقتی تبدیل به یک فرد سراغ شخصی می شوید - کسی که بدون نظارت زیاد می تواند روی کار خود حساب کند - شما نه تنها به خودتان کمک می کنید ، بلکه برای شخصی نیز مشکلی را حل می کنید. به همین دلیل است که حل کنندگان قابل اعتماد مشکلات در سازمان سریعتر از افراد همتای خود که این اعتماد را کسب نکرده اند ، افزایش می یابند.

از نظر افرادی که این را نمی فهمند ، موفقیت غیر قابل توجیه دیگران اغلب "سیاست" به نظر می رسد. تفکر آنها این است که اگر نمی توان آن را به معیارهای عینی قابل قرار دادن در صفحه گسترده تقلیل داد ، باید سیاست باشد.

اگر در کتابفروشی آمازون با عنوان "سیاست های اداری" جستجو کنید ، عناوینی مانند ، سیاست دفتر: چگونه در دنیای دروغ ، چاقوکشی و ترفندهای کثیف پیشرفت کنیم ، یا جنگ شغلی پیدا کنید: 10 قانون برای ایجاد یک نام تجاری شخصی موفق در میدان نبرد تجارت و این همه سیاست است: پیروزی در جهانی که سخت کوشی و استعداد کافی نیست ، در میان ده ها نفر دیگر. لیاقت آنها برای مخاطبان مورد نظرشان هرچه باشد ، من نه تنها برای کسانی که تازه کار خود را شروع کرده اند ، چنین کتابهایی را در ارتفاع نادرست می نویسم ، بلکه تأکید بر سیاست بعنوان یک تعیین کننده شغل را بیش از حد ارزیابی می کنم. به عنوان مثال ، برای شغل شما بسیار مهم تر است که شما بیاموزید چگونه برای خود فرصت ایجاد کنید یا ایده های خود را به پیش ببرید تا این که یاد بگیرید چگونه برای افرادی که فکر می کنید قصد دارند شما را خنثی کنند ، تدابیر متقابل ایجاد کنید. کمبود سرمایه گذاری در این نکات ظریف و م ofثر در کارایی ، کار شما را بیش از عدم توجه کافی به سیاست ، در معرض توقف قرار می دهد.

بنابراین چگونه می توانید اعتماد ایجاد کنید و بر این عناصر ذهنی تسلط پیدا کنید؟ من در اینجا در مورد بسیاری از آنها به طور مفصل نوشته ام:

  • چگونه می توان مشکلات پنهان شده را در شرکت خود پیدا کرد
  • آیا می خواهید شتاب شغلی ایجاد کنید؟ با کشف اینکه کار شما واقعاً چیست شروع کنید
  • درک اینکه چگونه تصمیمات مهم گرفته می شود
  • آیا می خواهید جدی گرفته شوید؟ مثل رئیس شروع به برقراری ارتباط کنید
  • Through the Leadership Wormhole: هنر شکستن اخبار بد
  • آوردن ایده های بزرگ روی میز (نگاه کنید به: چگونه تصویب ایده های خود را دنبال کنیم)
  • یافتن راه های اهرمی برای ادامه مهارت های خود

اگر این بصیرت یا مفید بودن را پیدا کردید ، در این مکالمه شرکت کنید

smartlikehow.com

freagra 7:

می دانید Office Office Wisdom و نحوه کار در مشاغلی که در آن کار می کنید:

  • "جایگزین نباشید ، اگر جایگزین نشوید ، نمی توانید ارتقا پیدا کنید.
  • هر چقدر دیوانه های بیشتری را تحمل کنید ، قرار است ترفندهای بیشتری بدست آورید.
  • شما همیشه برای شغلی که کمترین علاقه را دارید بیشترین شناخت را خواهید داشت.
  • اگر جدی به نظر می رسید و یک کلیپ بورد دارید ، می توانید به هرجایی که می خواهید بروید.
  • هرگز دو سوال را در نامه کاری نپرسید. پاسخ درمورد یکی از مواردی که حداقل به آن علاقه دارید بحث خواهد شد و در مورد دیگری چیزی نگویید.
  • رئیس رئیس خود را از پشت رئیس خود دور کنید.
  • همه چیز می تواند تحت "متفرقه" ثبت شود.
  • آخرین شخصی که انصراف داده یا اخراج شده است ، شخصی است که مسئول هرگونه اشتباه است - تا زمانی که نفر بعدی از کار خود کناره گیری کند یا اخراج شود.
  • هرگز وقت کافی برای انجام درست بار اول وجود ندارد ، اما همیشه وقت کافی برای انجام مجدد آن وجود دارد.
  • اگر لحظه آخر نبود ، هیچ کاری انجام نمی شد.
  • هرچه نام یک شرکت بزرگتر باشد ، سازمان نیز کوچکتر است. (به عنوان مثال ، مرکز مورفی برای تدوین قانون انسانی و سازمانی ، در تضاد با IBM ، GM ، AT&T ...).
  • هرچه عنوان طولانی تر باشد ، شغل از اهمیت کمتری برخوردار است.
  • در کار ، اختیارات یک شخص با تعداد خودکارهایی که فرد حمل می کند متناسب است.
  • چهارشنبه هیچ کس بیمار نمی شود.
  • ماشین هایی که خراب شده اند با رسیدن تعمیرکار کاملاً کار خواهند کرد.
  • همه تعطیلات و تعطیلات مشکلاتی ایجاد می کنند ، به جز موارد شخصی.
  • موفقیت فقط یک شانس است ، فقط هر شکست را بخواهید. "

لیست از --- ناشناس است


freagra 8:

یک درس کلیدی دیگر از زندگی که می توان از فیلم های دهه 1980 آموخت ، در این مورد "بازی های جنگی"

تنها استراتژی برنده بازی نکردن است. نظریه حیوانات خانگی من که از نظر تئوری از نظر عملی آسان تر است ، این است که دائماً تلاش کنم فکر کنم هر رابطه ای را که در دفتر کار دارید به عنوان یک رابطه یک به یک در نظر بگیرید.

به عبارت دیگر اگر با کسی مشکلی دارید به او بگویید ، یا از او اجتناب کنید. در این مورد به شخص ثالث چکش نزنید. به همین ترتیب وقتی می شنوید که مردم از چنین و چنان لبخند می زنند و سر خود را تکان می دهند ، اما آن را تقویت نکنید ، و به دیگران نگویید که چه چیزهایی گفته اند.

به جمع نپیوندید و علیه دیگران "اتحاد" نکنید. فقط کافی است با هر شخص در سازمان به هر روشی که فکر می کنید مناسب رفتار کنید. این راهی به سوی شهرت فوری نیست ، بلکه یک رویکرد مهار و صبورانه است که سودهای جدی را در طولانی مدت پرداخت می کند.

بیا با آن روبرو شویم. اکثر مردم به اندازه کافی تیزبین هستند و می توانند بفهمند افرادی که در مورد دیگران حرفهای ناخوشایند دارند برای شما صحبت می کنند وقتی که در آنجا نباشید. وقتی کسی مکالمه ای را شروع می کند که در آن شما تمایل به عوام فریب دادن یک همکار دیگر را دارید و شما طعمه را نمی گیرید ، پیام بسیار محکمی می فرستید که می توانید در جهت دیگر نیز به شما اعتماد کنید.

شاید این فقط تعریف طولانی تری از جاده مرتفع باشد. اگر چنین است این رویکرد صحیحی است.

اوه و بی تردید صادق باشید اگر صادق بودن غیرممکن است ، مبهم باشید یا از موضوع خودداری کنید. اگر به شما اشتباه اختصاص داده شده به دیگران اعتبار دهید ، دیگران را شایسته تحسین خود بدانید حتی اگر در غیر این صورت زیاد آنها را دوست ندارید.

راه موفقیت در سیاست های دفتری بالاتر از آن بودن است. و چیزی که شما می خواهید "پیروز" شوید یا باید باشد احترام است ، نه فقط قدرت. اولی منجر به دومی می شود ، در حالی که مکالمه به هیچ وجه تضمین شده نیست.


freagra 9:

وای. خواندن برخی از این پاسخ ها باعث می شود مردم فکر کنم بیش از حد بازی Game of Thrones یا شاید House of Cards / Lies را تماشا می کنند. در اینجا نحوه انجام این کار وجود دارد ، اما پیروزی در "سیاست های دفتری" نیست. این همیشه احساس خوبی دارد که با آنچه من انجام می دهم و چگونه آن را انجام می دهم من تصور می کنم که تک تک افرادی که با آنها روبرو می شوم ، از لحظه بیدار شدن در اینجا برای کمک به من در رسیدن به اهدافم هستند. و اهدافم را تعیین می کنم. یک سناریوی معمول اینجاست: من دوشنبه متعهد شدم و جمعه است و به یکی از اهداف "گلوله باران" دست نزده ام و پنجشنبه است - تا جمعه اتفاق نخواهد افتاد. من انتظار دارم جهنم پیدا کنم من خودم را دوشنبه تنظیم کردم ، جاه طلب و غیرواقعی (انسانی) بودم. در این سناریو ، من دو انتخاب دارم: من می خواهم آن احساس آزار دهنده بودن روده را داشته باشم یا از طرف همكارانم حمایت كنم. من تمایل دارم (نه همیشه) "حمایت از همکارانم" را انتخاب کنم ، این بدان معناست که من باید بی رحمانه با خودم صادق باشم. صبح روز پنجشنبه به همه می گویم که بیش از حد متعهد شده ام و به اتمام کار نیاز به کمک دارم. "اوه ، همه افراد متعهد روز دوشنبه و همچنین نیاز به کمک دارند. لحن جلسه تغییر می کند و ما بر روی اجرای اهداف خود تمرکز می کنیم. اینگونه است که سعی می کنم این کار را در ابتدا شروع کنید ،

صفحه در peerlyst.com

. بنابراین بهترین راه برای پیروزی در سیاست های دفتری ، پیروزی در سیاست مونولوگ درونی است.